تبليغاتX
بــی ســـرزمــــیــن تـــر از بـــــــاد
بــی ســـرزمــــیــن تـــر از بـــــــاد


من از خیال تو هر دم خیال می سازم

هزار فکر بعید و محال می سازم

خیال می کنم انگار.... هم قفس شده ایم
برای پر زدن با تو بال می سازم

برای اوج گرفتن، به شوق شادی تو
چه قصه ها که من از این مقال می سازم

خیال می کنم انگار مال هم شده ایم
من از تجسم عشقت وصال می سازم

قفس برای من و تو حصار خوبی نیست
از این شکسته ی بسته، کمال می سازم

تو، ای پرستوی دلداه ی هوای هوا
خیال می کنی از عشق ، قال می سازم؟

نه از هوای دل تو... نه از جنون دلم
که از حضور خیالت جلال می سازم


به خواب دیدمت و بوسه ای و آغوشی

من از تجسم عشقت وصال می سازم


من و تو دل و دین و هوای حوا ها
نگاه کن.... من از این رفته .... حال می سازم....

پسرک خواب آلود




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط پسرک خواب آلود

من و نسیم نگاهت، من و تبسم عشق

من و شمیم حضورت ، من و ترنم عشق


نگاه منتظر من، و حجم عاصی کوه

و عطر روح نواز گناه گندم عشق


دوباره می خورم از نو ، چه سیب یا گندم

چه فرق می کند آغاز راه مردم عشق


شراب خانگی چشم غمگسار تو و....

من و دخیل دمادم به حضرت خم عشق


تو آشنای منی و منم غریب نگات

چه اتفاق عجیبیست، لحظه ی گم عشق


پری قصه ی شب های رفتن سهراب...

رسیده رستم قصه، به خوان هشتم عشق.....



محمد ابراهیم عروی




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط پسرک خواب آلود

درود بر شبنم راعی تا همیشه عزیز، شاعر شاعرانه های بی بدیل.
شعر" مواظبم " را که شنیدم نشد که ننویسم. نشد که احساسم به شعر زیبایت را بگذارم و بگذرم. 

پس :

تقدیم به شبنم تا همیشه سرفراز ، پر غرور و بی عبور

ببخش که زبان من خیییییییییییییلی حقیر تر از آن بود که جواب شعر تو باشد
اما
کلاف پیره زنی هم اگر در شمار بهای یوسف آید
هرچند به مقصود نرسد
گرانبهاست.
این کم را از این کمترین بپذیر......



مواظبم



مواظب خودم ؛ تو یا همه 

مواظبم نسیم ؛ بوی خوب عشق را نیاورد . . . 

مواظبم صدای من 

برای گوش هیچ کس 

صدای دلنشین یک . . . 

مواظبم ، . . مواظبم 

نترس ! 

بودنم برای هیچ کس 

قرار نیست . . . 

و خاطرات من به جز زمان رفته ؛ 

تا همیشه مفرد است . 

"شبنم راعی"




مراقب تمام لحظه های انتظار باش
مراقب سکوت این نگاه داغدار باش

صدای تو برای گوش هیچ کس.... سکوت نه...
کویر مرده ی مرا بیا و آبشار باش

نگو که بودنت برای هیچ کس قرار نه......
بتاب و انکسار قلب خسته را قرار باش

نشسته ام به راه سرد این غروب یخ زده
بر انجماد خاطرات مفردم بهار باش

نسیم هم معطر هوای عشق پاک توست
نهان مشو، بتاب و آشکار باش

آهای آسمانی مراقب من و همه
به  غم ملازم مکن، عزیز، بردبار باش

رفیق لحظه ها و خاطرات خوب دلبری
به نام پاک عاشقی بمان و استوار باش

مراقب تمام چشم های بی قرار باش
مواظب سکوت این نگاه داغدار باش

به چشم های مهربان تو ستم نیامده...
تو آفتاب زاده ای بتاب و سایه دار باش

نگاه کن... زمین دوباره زنده شد
ببار و دادگستر و هماره در شمار باش

به قلب پر محبت تو قهر و غیض را چه راه؟
تلاش بی سبب چرا؟ خنده کن و نگار باش

رقیب را؟؟؟ چه باک از او؟ تو آفتاب عالمی
به اوج آسمان شو و به جمله خلق یار باش

مراقب تمام قلب های نیم جان شده
و خاطرات تلخ تا همیشه ماندگار باش

مراقبی؟ به آسمان؟ به بیکران؟ به برگ های بی نشان؟
مراقب شکستن غرور این سوار باش

مراقب هبوط اشکهای داغدار باش
مراقب عبور لحظه های بی حصار باش

نگاه خسته ی مسافران مانده توی راه
و اشک های گل شده میان این غبار باش

مراقب ستاره های مرده روی گونه های بی کسی
و هق هق نهفته بعد سوت هر قطار باش...

مراقب نگاه آنکه گفت دوست دارمت
مواظب گلوی بغض و چشم اشکدار باش

مراقب هوای غم نصیب عصر هر بهار
و اشک آسمان تا همیشه سوگوار باش

به هوش باش اگر رقیب را نظاره می کنی
مراقب غرور چشم های غمگسار باش

و گر حوالتی کنی به توتیان پایبند
مراقب کلاغ های مانده روی دار باش

و گر نظاره ای به چشم شاهدان سیم رو
مراقب عبور آهوان بیشه زار باش

مراقب تمام لحظه های انتظار باش
مراقب تمام چشم های داغدار باش

مراقب هجوم قصد نارفیق و دست تو
مراقب نگاه های سرد بی شمار باش

مواظبی؟؟؟ نه! سخت کار مشکلیست
فقط مراقب نگاه گرم عشق یار باش

مراقب شکوه مرده ی غرور عاشقی
ز خاطرات تلخ سال های آزگار باش

مواظب غرور رنگ رفته از نگاه خود
و برق چشم نافذ کنون نشسته تار باش

مراقب همان دلی که بود مست چشم تو
مراقب غرور مرد جنگ و کارزار باش

مراقب حظور گرم شبنمی به برگ گل
و سهر پر فسون چشم های روزگار باش....

پسرک خواب آلود




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط پسرک خواب آلود

هوا سرد است و ابر آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
آواز سگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هواتاریک و توفان خشمناک است
کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم

خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط پسرک خواب آلود

وقتی برای عشق تو ، دل ، تنگ می شود

انگار جان آینه هم سنگ می شود


وقتی برای رفتن تا پشت پنجره 

هر یک قدم هزار و دو فرسنگ می شود


دیگر حضور پنجره هم چاره ساز نیست

یار قدیم ، اسوه ی نیرنگ می شود


وقتی جزای گفتن یک حس ناگزیر

تحمیل رنج داغ دو صد ننگ می شود


یا در جواب خواندن یک شعر تازه ام

پیشانی نگاه تو آژنگ می شود


باید کنار غار جنون اعتکاف کرد

آنجا که پای ثانیه ها لنگ می شود


وقتی شراب چشم تو نایاب می شود

تنها پناه خلصه ی  من بنگ می شود


خورشید هم چنانچه شوی دیگرت چه سود؟

وقتی حنای عشق تو بی رنگ می شود...........



پسرک خواب آلود.




نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط پسرک خواب آلود

مواظبم


مواظب خودم ؛ تو یا همه 

مواظبم نسیم ؛ بوی خوب عشق را نیاورد . . . 

مواظبم صدای من 

برای گوش هیچ کس 

صدای دلنشین یک . . . 

مواظبم ، . . مواظبم 

نترس ! 

بودنم برای هیچ کس 

قرار نیست . . . 

و خاطرات من به جز زمان رفته ؛ 

تا همیشه مفرد است . 

"شبنم راعی"


درود بر شاعر عاشقانه های بی بدیل شبنم راعی تا همیشه عزیز




نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط پسرک خواب آلود

درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان. کجاست خانه  باد؟ کجاست خانه  باد؟

" فروغ "






درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان

میان دفتر باران، مداد سرگردان

تو را كشید و مرا آفتابگردانت

میان حوصله گیج باد سرگردان

همیشه اول هر قصه آن یكی كه نبود

نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان

و آن یكی همه ی بود قصه بود و در او

هزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردان

تمام قصه همین بود راست می گفتی :

تو باد بودی و من در مباد سرگردان

زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان

و من میان تب و انجماد سر گردان

ستاره ها همه شومند و ماه خسته من

میان یك شب بی اعتماد سر گردان

مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست

هزار آینه ی نا مراد سرگردان

نماد نام تو بود و نماد ناله من

هزار ناله در این یك نماد سر گردان

................................................

................................................

درخت كوچك تنها به باد عاشق بود

                            و  باد

                                    بی سرو سامان

        و  باد

                               سر گردان

تمام قصه همین بود، راست می گفتی !

 

محمد حسین بهرامیان

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391 توسط پسرک خواب آلود

درود بر دوستان تاهمیشه خوب

رفقای تا همیشه همراه


ممنون که یه سال دیگه هم تحملم کردید

تا پنجم فروردین نیستم

امیدوارم هر جا هستید خوش و خرم و سرفراز و سربلند و نیک باشید

و سال خوب و خوشی در کنار عزیزانتون داشته باشید

عید به همتون مبارک باشه

و امیدوارم بهترین سال نو عمرتون تا الان رو تجربه کنید.

درود و دو صد بدرود.



ساقیا آمدن عید مبارک بادت

آن مواعید که کردی مرود از یادت.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 توسط پسرک خواب آلود

گاهی دلم بری خودم تنگ می شود
انگار جان آینه هم سنگ می شود

وقتی برای رفتن تا پشت پنجره
هر یک قدم هزار و دو فرسنگ می شود

دیگر حضور پنجره هم چاره ساز نیست
یار قدیم ، اسوه ی نیرنگ می شود

وقتی جزای گفتن یک حس ناگزیر
تحمیل رنج داغ دو صد ننگ می شود

یا در جواب خواندن یک شعر تازه ام
پیشانی نگاه تو آژنگ می شود

باید کنار غار جنون اعتکاف کرد

آنجا که پای ثانیه ها لنگ می شود


وقتی شراب چشم تو نایاب می شود
میعاد گاه خلصه من بنگ می شود

خورشید هم چنانچه شوی دیگرت چه سود؟

وقتی حنای عشق تو بی رنگ می شود...........



پسرک خواب آلود




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 توسط پسرک خواب آلود

آمد درست زیر شبستان گل نشست

در بین آن جماعت مغرور شب پرست

یک تکه آفتاب ، نه ! یک تکه از بهشت

حالا درست پشت سر من نشسته است

چادر نماز گل گلی انداخته به سر

افتاده از بهشت در این ارتفاع پست

این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست

این چندمین ردیف نمازی خیالی است

گلدسته ی اذان و من و های های های

الله اکبر و انا فی کل واد مست

سبحان من یمیت و یحیی و لا اله

الا هوالذی اخذالعهد فی الست

یک پرده باز پشت همین بیت می کشم

او فکر می کنیم در این پرده مانده است

دل می بری که حی علی های های های

هرجا که هست ، پرتو روی حبیب هست

سارا سلام اشهد ان لا اله تو

با چشم هاي سرمه اي ان لا اله مست

بالا بلند ، عزم تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست

باران جل جله ، شب خرداد ، توی پارک

مهرت همان شب ، اشهداندر دلم نشست

آنشب کبو کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما نماز تو در بغض من شکست

سبحان من یمیت و یحیی و لا اله

الا هوالذی اخذالعهد فی الست

سبحان رب هر چه دلم را ز من برید

سبحان رب هر چه دلم را ز من گسست

سبحان ربی المن و سارا بحمده ای

سبحان ربی المن و سارا دلش شکست

سبحان ربی المن و سارا به هم رسی

سبحان تا به کی من و او دست روی دست ؟

زخمم دوباره واشد و ایاک نستعین

تا اهدنا الصرای تو راهی نمانده است

یک پرده باز بین من و او کشیده اند

سارا گمانم آنطرف پرده مانده است

                                             محمد حسین بهرامیان




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390 توسط پسرک خواب آلود
.: Weblog Themes By Mihan Theme :.