هر کس دلیل سوز غزل هایم از خواست

یک عمر زخم را به نمک شستم و دریغ

دیشب نوشته است؛ نمک ناشناس؛ من

تهمت شنیده ایم و خمویش و برهنه ایم

زخمی دهان گشوده که چاک لباس؛ من

سرمه نمی کشند سیامشق کهنه را

از من بپرس از من نسخه شناس؛ من

زیبایی که کوچه به کوچه وزید؟ تو

تاوان که داد؟ من که اسیر تقاص؟ من

هر کس دلیل سوز غزل هایم از خواست

گردن بگیر...

گردن بکش ..... بخند....... بگو با سپاااااس من!!!!!

حامد عسگری

شراب خوردم و الحق که خونِ خلق نخوردم که من حرام‌خورِ ظاهرالحلال نبودم

جواب داشتم اما پیِ سوال نبودم
به خواجه رو نزدم ، معتقد به فال نبودم

به هر رَوال که می‌شد زدند بال و پرم را
اگرچه رو به زوالم ولی وبال نبودم

از آهِ آینه خویان دلم گرفت و شکستم
ولی برابرِ هر سنگ ، چون سفال نبودم

شراب خوردم و الحق که خونِ خلق نخوردم
که من حرام‌خورِ ظاهرالحلال نبودم

اگر به خونِ خودم لقمه می‌زنم همه نوشم
که جیره‌خوارِ سرِ سفره‌ی شغال نبودم

میانِ میکده‌ی یکدلان غزل‌ خواندم
ولی به مسجدِ تزویریان بِلال نبودم

برای هر لجنی دست بر قلم نکشیدم
برای هر نجسی مثلِ دستمال نبودم

بی آبرو نشدم نان به نرخ روز نخوردم
که پاچه خار و زبان باز و .... مال نبودم

شرف به اشرفیِ ناشریف خرده نکردم
گذشتم از سر آینده ، اهل حال نبودم

دلم برای خودم سوخت تا به قاف رسیدم
برای من پَرِ کاهی نسوخت ، زال نبودم

حسین میهمان پرست