یارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن

 ترسم که بوي نسترن مست است و هوشيارش کند

 پيراهني از برگ گل از بهر يارم دوختم

از بس لطيف است آن بدن ترسم که آزارش کند

 اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من

ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کند

 پروانه امشب پر نزن اندر حريم يار من

ترسم صداي شه پرت قدري دل آزارش کند